تبليغاتX
یک کنج خلوت برای دلم می خواهم,همین!
"ایمان" دارم ... یا حق!
 

fireworks

 

او می توانست !

"بی درنگ" ...

 آرزوهایش را به قاصدک سپرد و "رفت" .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 18:57  توسط مریم و امین ...  | 

 

Classical tulip

 

برایت سفره ای از نان و "غزل" خواهم چید.

چنان خواهد بود که دست کوتاه هیچ "تصوری" به آن نرسد.

 هیچ میدانی٬

چشم روحت٬ فاصله ی میان "خاک" و "خدا" را پر کرده است؟!

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 14:47  توسط مریم و امین ...  | 

 

Texture

 

تکرار بیان توهمات٬مثل قطره آبی است که از پای در می آورد سنگ وجود آدمی را .

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:5  توسط مریم و امین ...  | 

من خسته بودم از "ضرورت های موقتی"٬

از "آنجا که همیشه هستیم" .

تو آمدی.

مردی در "انتهای زمان" .

یکسال است که آمده ای و "امین" گشته ای.

با آمدنت خود را موجودی یافته ام در "این دنیای بزرگ"٬

 ای "در من جاری" ...

باز هم برایم از "معنی و  عاطفه" بگو.

 

با تو "بودنم" آن نخواهد بود .

مرا در این "آن" های شگفت تنها نکن.

 

همین.

+ نوشته شده در  جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 17:28  توسط مریم و امین ...  | 

***

گاهی ٬

گناه٬"مقدس" است.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 16:34  توسط مریم و امین ...  | 

 

Free file hosting by Ripway.com